1388/06/14

هیزم شکن

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

روزی، وقتی هیزم شكنی مشغول قطع كردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه. وقتی در حال گریه كردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می كنی؟ هیزم شكن گفت كه تبرم توی رودخونه افتاده. فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت.  آیا این تبر توست؟ هیزم شكن جواب داد: " نه" فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید كه آیا این تبر توست؟ دوباره، هیزم شكن جواب داد : نه. فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید آیا این تبر توست؟ جواب داد: آره. فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شكن خوشحال روانه خونه شد. یه روز وقتی داشت با زنش كنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی آب. هیزم شكن داشت گریه می كرد كه فرشته باز هم اومد و پرسید كه چرا گریه می كنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب. " فرشته رفت زیر آب و با آنجلینا جولیا برگشت و پرسید : زنت اینه؟ هیزم شكن فریاد زد: آره! فرشته عصبانی شد. " تو تقلب كردی، این نامردیه " هیزم شكن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به آنجلینا جولیا "نه" می گفتم تو می رفتی و با جنیفر لوپز می اومدی. و باز هم اگه به جنیفر لوپز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود كه این بار گفتم آره !!!!

 نكته اخلاقی: هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده !!!

ولی مردا زیاد خوشحال نشند چون زنها زرنگ تر از این حرف هانند حالا دلایل زنها که نکته غلطه:

۱.شما از کجا از کار فرشته خبر داری شاید ایندفعه زنها رو بهت نمی داد

۲.اگر می داد کی گفت حتما باید نگه داری مطمئنا زن  خودت مجبورت می کرد اونا رو ول کنی یا به یکی دیگه بدی

۳.مگه اینا هنرپیشه نیستند کار می کنند پول خودشون رو می دند

۴.چون دروغ گفتی حتی اصرارم می کردی فرشته بهت هیچ کدوم از زنها رو نمی داد

بسه یا بازم بگم آماده دارما!

راستی اگه خواستید بیاید عضو انجمن گفتگوی همین وبلاگ شید فعلا که هیچ عضوی به جز خودم نداره


1388/06/13

اهم(اعلام موجودیت)

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

سلام من گفتم طنز به روایت سال۳۰۰۰ را بگذارم امیدوارم خوشتون بیاد

Persianv.com At site

Persianv.com At site

بقیه در ادامه ی مطلب


ادامه مطلب

1388/06/13

روز نوشته های یک دانشجوی دم بخت

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

دوشنبه اول مهر:امروز روز اولی است که من دانشجو شده ام. شماره ی کلاس را از روی برد پیدا کردم. توی کلاس هیچ کس نبود، فقط یک پسر نشسته بود. وقتی پرسیدم «کلاس ادبیات اینجاست؟» خندید و گفت:بله، اما تشکیل نمی شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت که یکی دو هفته ی اول که کلاس ها تشکیل نمی شود و خندید.
با اینکه از خندیدنش لجم گرفت، اما فکر کنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسید که ترم یکی هستید یا نه. گمانم می خواست سر صحبت را باز کند و بیاید خواستگاری؛ اما شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد نخندد!

دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را دیدم از دور به من سلام کرد، من هم جوابش را ندادم. شاید دوباره می خواست از من خواستگاری کند. وارد کلاس که شدم استاد گفت:"دو هفته از کلاس ها گذشته، شما تا حالا کجا بودید؟" یکی از پسرهای کلاس گفت:«لابد ایشان خواب بودن.» من هم اخم کردم. اگر از من خواستگاری کند، هیچ وقت جوابش را نمی دهم چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زیاد طعنه نزند!

چهارشنبه:امروز صبح قبل از اینکه به دانشگاه بروم از اصغر آقا بقال سر کوچه کیک و ساندیس گرفتم او هم از من پرسید که دانشگاه چه طور است؟ اما من زیاد جوابش را ندادم. به نظرم می خواست از من خواستگاری کند، اما رویش نشد. اگر چه خواستگاری هم می کرد، من قبول نمی کردم؛ آخر شرط اول من برای ازدواج این است که تحصیلات شوهرم اندازه ی خودم باشد!

جمعه:امروز من خانه تنها بودم. تلفن چند بار زنگ زد. گوشی را که برداشتم، پسری گفت: خانم میشه مزاحمتون بشم؟ من هم که فهمیدم منظورش چیست اول از سن و درس و کارش پرسیدم و بعد گفتم که قصد ازدواج دارم، اما نمی دانم چی شد یخ کرد و گفت نه و تلفن را قطع کرد. گمانم باورش نمی شد که قصد ازدواج داشته باشم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم خجالتی نباشد!

سه هفته بعد شنبه:امروز سرم درد می کرد دانشگاه نرفتم. اصغر آقا بقال هم تمام مدت جلوی مغازه اش نشسته بود، گمانم منتظر من بود. از پنجره دیدمش. این دفعه که به مغازه اش بروم می گویم که قصد ازدواج ندارم تا جوان بیچاره از بلاتکلیفی دربیاید، چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم گیر نباشد!

سه شنبه:امروز دوباره همان پسره زنگ زد؛ گفت که حالا نباید به فکر ازدواج باشم. گفت که می خواهد با من دوست شود. من هم گفتم تا وقتی که او نخواهد ازدواج کند دیگر جواب تلفنش را نمی دهم، بعد هم گوشی را گذاشتم. فکر کنم داشت امتحانم می‌کرد، ولی شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم به من اعتماد داشته باشد!

چهارشنبه:امروز یکی از پسرهای سال بالایی که دیرش شده بود به من تنه زد؛ بعد هم عذرخواهی کرد، من هم بخشیدمش. به نظرم می‌خواست از من خواستگاری کند، چون فهمید من چه همسر مهربان و با گذشتی برایش می‌شوم؛ اما من قبول نمی‌کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم حواسش جمع باشد و به کسی تنه نزند!

جمعه: امروز تمام مدت خوابیده بودم؛ حتی به تلفن هم جواب ندادم، آخر باید سرحرفم بایستم. گفته بودم که تا قصد ازدواج نداشته باشد جوای تلفنش را نمی دهم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم مسئولیت پذیر باشد!

دوشنبه:امروز از اصغرآقا بقال 2 تا کیک و ساندیس گرفتم. وقتی گفتم دو تا، بلند پرسید چند تا؟ من هم گفتم دو تا. اخم هایش که تو هم رفت فهمید که غیرتی است. حالا مطمئنم که او نمی تواند شوهر من باشد. چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم غیرتی نباشد، چون این کارها قدیمی شده!

پنچ شنبه: امروز دوباره همان پسره تلفن زد و گفت قصد ازدواج ندارد، من هم تلفن را قطع کردم. با او هم ازدواج نمی کنم؛ چون شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم هی مرا امتحان نکند!

دوشنبه: امروز روز بدی بود. همان پسر سال بالایی شیرینی ازدواجش را پخش کرد. خیلی ناراحت شدم گریه هم کردم ولی حتی اگر به پایم هم بیفتد دیگر با او ازدواج نمی کنم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم وفادار باشد!

شنبه: امروز یک پسر بچه توی مغازه ی اصغرآقا بقال بود. اول خیال کردم خواهرزاده اش است، اما بچه هه هی بابا بابا می گفت. دوزاریم افتاد که اصغرآقا زن و بچه دارد. خوب شد با او ازدواج نکردم. آخر شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم زن دیگری نداشته باشد!

یکشنبه: امروز همان پسری که روز اول دیدمش اومد طرفم. می دانستم که دیر یا زود از من خواستگاری می کند. کمی که من و من کرد، خواست که از طرف او از دوستم "ساناز" خواستگاری کنم و اجازه بگیرم که کمی با او حرف بزند. من هم قبول نکردم. شرط اول من برای ازدواج این است که شوهرم چشم پاک باشد!

ترم آخر : امروز هیچ کس از من خواستگاری نکرد. من می دانم می ترشم و آخر سر هم مجبور می شم زن اکبرآقا مکانیک بشوم...


من فقط نفهمیدم که شرط اول ازدواجش چی بود


1388/06/13

تفاوت زن و مرد

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

زن:امیدوارم همیشه عاشق هم بمایم و شمع زندگیمان پر فروغ باشه
مرد:عزیزم کی نوبت کیک می شه؟
روز زن
زن:عزیزم مهم نیست برام هیچ کادویی نخریدی یک بوس کافیه

مرد:عزیزم خوشحالم که تورا انتخاب کردم آشپزی تو عالیه
 روز مرد
زن:عزیزم قابلتو نداره کاش می تونستم یک چیز بهتر برات بگیرم

مرد:اشکال نداره عزیزم سال دیگه جبران می کنی! چه بوی غذایی می آد!
40روز بعد تولد بچه
زن:مامانی بازم گرسنه ای؟عزیزم شیرخشک بچه را ندیدی؟
مرد با دهان پر:نه عزیزم راستی شیر خشک چه قدر خوشمزه است
40سال بعد
زن:عزیزم شمع زندگیمون داره بی فروغ می شه ما پیر شدیم
مرد:یعنی دیگه کیک نخوریم؟

2ثانیه قبل مرگ:
زن:همیشه دوستت داشتم
مرد:گشنمه
وصیت نامه
زن:کاش مجال بیشتری بود تا در میان عزیزانم بودم و نثارشان می کردم تمام زندگی ام را
 مرد: شب هفتم قرمه سبزی بدید!
اون دنیا
زن خطاب به فرشته ی مسئول: خواهش می کنم ما را از هم جدا نکنید، نه... خدایا به خاطر من...
و سر انجام موافقت می شه مرد از جهنم بره بهشت
مرد: خطاب به دربان جهنم: توی بهشت شام چی می دن؟


1388/06/13

مرکز خرید شوهر

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

در یکی از کشورها یک مرکز خرید شوهر وجود داشت که ۵ طبقه بود و دخترها به آنجا می رفتن و شوهری برای خود می گرفتن.
شرایط این مرکز خرید این بود هر کس فقط می توانست یک بار از این مرکز خرید کند و به هر طبقه که می رفت دیگه نمی توانست به طبقه قبل برگردد و این را جلوی درب ورود به خانمها میگفتند ...

روزی دو دختر به این مرکز خرید رفتن در طبقه اول نوشته بود این مردان شغل خوب و بچه های دوست داشتنی دارند دختری که تابلو را خوانده بود گفت از بی کاری بهتره ولی می خوام ببینم که بالاتری ها چی دارند؟

در طبقه دوم نوشته بود این مردان شغل خوب با حقوق زیاد و بچه های دوست داشتنی و چهره زیبا دارند. دختر گفت هوم م م طبقه بالاتر چه جوریه؟

طبقه سوم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی و چهره ای زیبا و درکار خانه هم کمک می کنند. دختر گفت وای ی ی چه قدر وسوسه انگیز ولی بریم بالا تر ببینیم چه خبره؟

طبقه چهارم نوشته بود این مردان شغل خوب با درآمد زیاد، بچه های دوست داشتنی، چهرهای زیبا، در کار خانه به همسر خود کمک می کنند و هدفی عالی در زندگی دارند. دختر: وای چه قرد خوب پس چه چیزی ممکنه در طبقه اخر باشه؟ پس رفتن به طبقه پنجم.

طبقه پنجم: این طبقه فقط برای این است که ثابت کند زنان راضی شدنی نیستند. از اینکه به مرکز ما آمدید متشکریم روز خوبی را داشته باشید

ولی ما خانم ها می دونیم که این دختر از روی کنجکاوی به طبقه ی ۵ رفته و هیچ انتظاری هم نداشته

راستی به ادامه مطلب حتما برید

رمزش هم در مورد وبلاگ خودمونه انگلیسیه و اگر جاهای خالی رو پر کنید می فهمید چیه(اینم برای ساقی خانم)

جاهای خالی:ــــــ ــــــ ــــــ ــــــ ــــــ ــــــ ــــــ ــــــ


ادامه مطلب

 

 

دانلود کتابهای آرتمیس فاول به زبان فارسی

 

همه این مجموعه رو اینجا گذاشتم

 

(حالا تعداد نظرات رو می شمرم ببینم چند تاست فقط خدا نکنه که کم باشه!!)

 

(اگه لینکی خراب بود که اصلا نیست به من در قسمت نظرات به من بگید)

 

..........................................

 

 دانلود جلد اول:

عنوان اثر : آرتمیس فاول و گروگان گیری

موضوع : رمان

نویسنده : ا این كالفر

مترجم : شیدا رنجبر

فرمت : Adobe Acrobat Reader .PDF

حجم : 3مگابایت

توضیحات : آرتِمیس فاول، نامِ پسركِ دوازده‌ساله و البته نابغه‌ای است كه در یك خاندانِ اشرافی به دنیا آمده است، اما آن‌قدرها خاندانِ شرافتمندی نیستند، كه هیچ؛ همه‌شان نسل بعدِ نسل تبهكار و آب‌زیرِكاه هستند. ولی فرقِ آرتمیس با بقیه در این است كه او در كودكی پدرِ قاچاقچی‌اش را از دست داده و ثروتشان به شدت كم شده، و او كه نابغه‌تر از اجدادِ خود است قصد دارد ثروتِ خانوادگی‌شان را دوباره به دست بیاورد. آرتمیس فاول برای این كار اما به عجیب‌ترین كارِ عالَم دست می‌زند: از جن‌وپری‌ها اخاذی می‌كند و با گروگان گرفتنِ یك افسرِ پلیسِ پری‌ها، یك تُن طلا مطالبه می‌كند! البته در این كتاب همه‌ی جن‌ها و پری‌ها از ترسِ انسان‌ها چندهزار سالی است كه زیرِ زمین زندگی می‌كنند و فقط هر از چندگاهی برای تقویتِ جادویِ خودشان و یا برای برگزاریِ مراسم‌های مخصوص‌شان به زمین می‌آیند. جالب است كه آنها فقط در یك نقطه از زمین خیال‌شان راحت است و بدونِ دردسر رفت‌وآمد می‌كنند؛ آن هم پاركِ دیسنی‌لند است كه همان شركتِ مشهورِ سازنده‌ی كارتون ساخته و پُر از عروسك‌ها و بازیگرهای جن و پری است و جن‌ها و پری‌های واقعی خودشان را به جای آنها جا می‌زنند! البته این گروگان‌گیریِ ظاهرا ساده‌ی او حتا امكان دارد تمامِ زمین را درگیرِ جنگِ خانمان‌سوز بینِ آدم‌ها و جن‌ها بكند، اما او واقعا احتیاج به این پول دارد و همه‌جور خطری را می‌پذیرد.

2تا لینک می ذارم هر دوتا کتاب ها فارسی هستن و کامل با تمام فصل ها:

 

دانلود کتاب

 

دانلود کتاب  (لینک دوم)

 

از هردوتا بگیرین با هم فرق می کنن!!

...................................................................

 

دانلود جلد دوم:

عنوان اثر : آرتمیس فاول و ماجرای شمال

موضوع : رمان

نویسنده : ا این كالفر

مترجم : شیدا رنجبر

فرمت : Adobe Acrobat Reader .PDF

حجم : 13مگابایت

توضیحات:حوصله نداشتم تایپ کنم.

 

دانلود کتاب

 

این لینک جدید هست ها(جایی پیدا نمی کنید!!)

............................................................

دانلود جلد سوم:

عنوان اثر : آرتمیس فاول و رمز ابدی

موضوع : رمان

نویسنده : ا این كالفر

مترجم : شیدا رنجبر

فرمت : Adobe Acrobat Reader .PDF

حجم : 13مگابایت

توضیحات:حوصله نداشتم تایپ کنم.

 

 

2تا لینک می ذارم هر دوتا فارسی و کامل هستن و با دو فرمت متفاوت!!

 

فرمتPDF

دانلود کتاب    (تمام کتاب به زبان فارسی)

 

فرمت DJVU(تمام کتاب به زبان فارسی)

 

دانلود کتاب:12فصل

فصل 1

 

فصل2

 

فصل3

 

فصل4

 

فصل5

 

فصل6

 

فصل7

 

فصل8

 

فصل9

 

فصل10

 

فصل11

 

فصل12

 

.........................................................

دانلود جلد چهارم:

عنوان اثر : آرتمیس فاول و انتقام اوپال

موضوع : رمان

نویسنده : ا این كالفر

مترجم : شیدا رنجبر

فرمت : Adobe Acrobat Reader .PDF

حجم : 10مگابایت

توضیحات:حوصله نداشتم تایپ کنم.

 

دانلود کتاب (تمام کتاب)

 

قسمت اول 5 مگابایت

 

قسمت دوم 5.6 مگابایت

..................................................

دانلود جلد پنجم:

عنوان اثر : آرتمیس فاول و مهاجران گمشده

موضوع : رمان

نویسنده : ا این كالفر

مترجم : شیدا رنجبر

فرمت : Adobe Acrobat Reader .PDF

حجم : 10مگابایت

توضیحات:حوصله نداشتم تایپ کنم.

 

دانلود کتاب (تمام کتاب به زبان فارسی)

....................................................................................................................................

 

و اما:

 

 

 

Artemis Fowl: The Time Paradox

 

جلد ششم

عنوان کتاب:

خشم زمان یا اضداد زمان

 

نشر کتاب انگلیسی: الان در اومده!

نشر کتاب فارسی: معلوم نیست

اخطار:

این قسمت،بخشی از داستان را معلوم می کند.

آرتمیس فاول همراه با فناوری پیشرفته اجنه جنگهای زیادی را پایان داده است، جنایت‌صاحبان تشنه به قدرت، غول‌هاى غارنشین تشنه به خون و جلوگیری از زمان سفر کردن شیاطین و کمک به دوباره سفر کردن آنها.وهمکنون باید با مهلک ترین دشمن خود روبه رو شود، خودش .

پس از گم شدن به مدت سه سال در برزخ،همکنون آرتمیس برگشته،آرتمیس سعی می کند زندگی عادی را پیشه کند،زنگی جنایتکارانه را رها کرده،و با برادران تازه متولد شده اش خواستار زندگی عادی است.اما مادرش بسیار مریض می شود با یك بیمارى جادویى عجیب كه جمعیت پرى را سالها پیش بیمار کرده بود و تلفات زیادی داده بود بیماری غیر قابل درمان و عجیب.و همکنون او باید به گذشته سفر کند،برای دزدیدن دارویی منقرض شده از پیش دستان شیطانی جوانتر، خودش،این درست است، آرتمیس به همراه همپیمانش هالی شورت.آرتمیس جوان در صدد جنگی است با خودش در زمان گذشته...و مهم این است که فقط یک برنده می تواند وجود داشته باشد،فقط یک برنده...

..امیدوارم هرچه زودتر ترجمه بشه..

 

 

 

....................................................................................................................................

بابا جوانمردانه قضاوت کنید من این همه می گردم اینارو پیدا   می کنم این قدر منظم می ذارمشون ولی شما نظر نمی دید حالا بگید این بی انصافی نیست!!

 


1388/06/11

مجموعه ی سوم اژدهایان دلتورا

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    


کتاب 1(لانه اژدها)    کتاب 2(دروازه ی سایه)    کتاب 3(جزیره ی مردگان)


کتاب 4(خواهر جنوب)



1388/06/11

به این زن برهنه میگن هلوی واقعی

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

                              

ساخت مجسمه یک زن برهنه با حدود ۲۴۰۰۰ عدد هلو

بهترین دانلودها www.best-downloads1.tk


1388/06/9

حموم کردن دختر و پسر

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

یک دختر در حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ لباساشو رو درمیاره رنگ روشن ها رو تو یک سبد و تیره ها رو تو یکی دیگه میگذاره

۲ـ در حموم رو از تو قفل میکنه جلوی آیینه می ایسته شکمش رو که تمام مدت داده بود تو, میده بیرون و شروع میکنه به غر غر و ایراد گرفتن از نقطه نقطه بدنش

۳ـ در کمد رو باز میکنه انواع شامپو و صابون معطر مخصوص پوست صورت , مو بدن, کف پا و ... رو بیرون میاره و می چینه رو لبه وان

۴ـ موهاش رو با شامپوی نارگیلی تقویت کننده, پرپشت کننده, براق کننده و...میشوره و هفده دقیقه ماساژ میده

۵ـ یکبار دیگه با همون شامپو موهاشو میشوره

۶ـ نرم کننده معطر پرتقالی رو به موهاش میماله تا ۶۰ میشماره

۷ـ سی و پنج دقیقه زیر دوش می مونه.خوب آخه باید خیالش راحت بشه که تمام مواد شیمیایی از موهاش پاک شده. وگرنه بعد از حموم موها وز میکنه

۸ـ خمیر ریش داداشی رو کش میره و شیش کیلو خالی میکنه رو ساق پا و دست و پشت لب. بعد یه تیغ بر میداره و یا علی. آی

۹ـ موهاش رو حسابی می چلونه, حوله رو مثل عمامه می پیچه دور سرش. تو آیینه خودشو ورانداز میکنه. از اینکه در اثر کشش حوله چشم و ابروش کشیده شده, احساس خوشگلی می کنه و یه ماچ گنده واسه عکس خودش تو آیینه میفرسته

۱۰ـ خوشحالیش زیاد دوام نمیاره. چون یه جوش سرسیاه بی اجازه نوک دماغش سبز شده

۱۱ـ تمام نقاط بدنش رو معاینه میکنه و با ناخن و موچین میره به جنگ جوشها و موهای زائد بی تربیت

۱۲ـ حوله ش رو می پوشه و میره به اتاقش.تمام بدنش رو با لوسیون چرب میکنه

۱۳ـ چهل بار لباس می پوشه و در میاره تا انتخاب کنه

۱۴ـ ۴۸ دقیقه پشت میز توالت می شینه و آرایش میکنه

ساعت ۸ شب

یک پسردر حمام

ساعت ۴ بعد از ظهر

۱ـ همون طور که رو تخت نشسته , لباساشو میکنه. هر کدوم رو پرت میکنه یه گوشه اتاق

۲ـ نیم وجب حوله رو میگیره دور باسنش و میره به سمت حموم

۳ـ می ایسته جلوی آیینه. شکمش رو میده تو. بازو میگیره. فیگور چپ, فیگور راست, نیم ساعت قربون صدقه خودش میره, (این قدوبالا رو ببین چه کرده .لای لای لالای لای)مامان جونش هم از تو آشپزخونه تایید میکنه

۴ـ زیر بغلش رو بو میکنه و رنگ چهره ش بر میگرده. سبز, آبی, بنفش

۵ـ در کمد شامپو ها رو باز نمیکنه چون اصلا توش چیزی نداره

۶ـ با قالب صابون سبزش زیر بغلهاشو کف مالی میکنه. یه عالمه مو می چسبه به صابون

۷ـ با همون صابون صورت و مو و بدنش رو هم میشوره

۸ـ نرم کننده مو؟؟؟ برو بابا

۹ـ زیر دوش بوی بدی از ماتحت خارج می کنه و به خاطر اکو شدن صداش تو حموم ,کر کر میخند

۱۰ـ دو دقیقه بعد دوباره میزنه زیر خنده, آخه این دفعه بوش رسیده به دماغش

۱۱ـ چاه حموم رو هدف گیری میکنه و مایع زردی روانه ی سوراخ می کنه۱۲

ـ از زیر دوش میاد بیرون و یکهو می بینه یادش رفته بوده در حموم رو ببنده. و همه فرش و کف خونه خیس شده.( بیخیال...مامان خشک میکنه

۱۳ـ حوله فسقلیش رو می پیچه دور باسنش و همون طور خیس خیس میره تو اتاق

۱۴ـ حوله خیس رو پرت میکنه رو تخت و ۲ دقیقه ای لباس می پوشه

 


1388/06/9

کشورهای فقیر ! کشور های غنی !

   نوشته شده توسط: دیوانه ساز 8    

لازم دیدم این مطلبنو تو وبم بذارم وا۳ همه ایرانیها ...

 

خوب است که بدانیم!؟ شاید که عمل کنیم!!!

تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست  

برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است !
 
اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه یافته و ثروتمند هستند .
 
تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست .

ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوههایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری میباشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر میکند .

>
مثال بعدی سویس است.
 
کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمیآید اما بهترین شکلاتهای جهان را تولید و صادر میکند. در سرزمین کوچک و سرد سویس که تنها در چهار ماه سال میتوان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید میشود .

سویس کشوری است که به امنیت، نظم و سختکوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده است (بانکهای سویس) . >
 
افراد تحصیلکردهای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص میکنند که سطح هوش و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد .



نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی میگیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد تبدیل میشوند .


>
پس تفاوت در چیست؟

تفاوت در رفتارهای است که در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل میکنیم، متوجه میشویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی میکنند:
 
 
 
1. اخلاق به عنوان اصل پایه
 
 
2. وحدت
 
 
3. مسئولیت پذیری
 
 
4. احترام به قانون و مقررات

 
 
5. احترام به حقوق شهروندان دیگر
 
 
6. عشق به کار
 
 
7. تحمل سختیها به منظور سرمایه گذاری روی آینده
 
 
8. میل به ارائه کارهای برتر و فوق العاده
 
 
9. نظم پذیریی
 


اما در کشورهای فقیر، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میکنند .
 
ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده است

ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده است.

ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم ...

اگر شما این نامه را برای دیگران نفرستید:
 
اتفاقی برای شما نمیافتد،
 
گربه شما نمیمیرد،
 
از محل کارتان اخراج نمیشوید،
 
هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نمیشود

 
و مریض هم نخواهید شد . 
 


 اما اگر میهن خود را دوست دارید،
 
 
این پیغام را به گردش بیاندازید تا شاید تعداد بیشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغییر کرده و عمل کنند ...


تعداد کل صفحات: 2 1 2
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic